تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
وای چه چیزا؟؟؟
تا قیامت....................
 

من مي‌گم بهم نگاه کن
تو مي‌گي که جون فدا کن

من مي‌گم چشمات قشنگه
تو مي‌گي دنيا دو رنگه

من مي‌گم دلم اسيره
تو مي‌گي که خيلي ديره

من مي‌گم چشمات‌و واکن
تو مي‌گي من‌و رها کن

من مي‌گم قلبم‌و نشكن
تو مي‌گي من مي‌شكنم من؟

من مي‌گم دلم رو بردي
تو مي‌گي به من سپردي؟

من مي‌گم دلم شكسته است
تو مي‌گي خوب مي‌شه خسته است

من مي‌گم بمون هميشه
تو مي‌گي ببين نمي‌شه

من ميگم تنهام مي‌ذاري؟
تو مي‌گي طاقت نداري؟

من مي‌گم تنهايي سخته
تو مي‌گي اين دست بخته

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:24 توسط پرنیا |
گناهم را ببخش .......................

اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم          و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر از دست من در خلوت خود گريه اي كردي        اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم                براي ديگران سبز و براي تو خزان بودم

اگر تو با تحمّل،مست از خودخواهي ام كردي          اگر من بي سبب گه با خشم بي امان بودم

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر زخمي چشيدي گاه گاهي از زبان من              اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من

عدالت را اگر كشتم به حكم حسّ خودخواهي         پشيماني كه هستي سالها هم آشيان من

                                    گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:20 توسط پرنیا |
دوست دارم

 دوستت دارم 

 سلام عزیز مهربون

اجازه هست فدات بشم...؟!

اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات..؟!

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات...؟!

اجازه هست بیام پیشت یه کم بگم دوست دارم...؟!

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل بباره

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی

بهت بگم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی....؟!

خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی....؟!

اجازه هست...؟! فقط خیال کنم..............

خـــــــــــــــــــیال کــــــــــــــــــــــنم مال منی

خـــــــــــــــــــیال کــــــــــــــــــــــنم دوسم داری

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:35 توسط پرنیا |
پرنده و پسرک

پسرك‌ بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تيركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، گنجشك‌ كوچكي‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هايش‌ شكست‌ و تنش‌ خوني‌ شد. پرنده‌ مي‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

اما پيش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازي‌ را به‌ پسرك‌ گفت تا ديگر هرگز هيچ‌ چيزي‌ را نيازارد.

پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هايش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌ شكار نبود. پرنده‌ پيام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ كه‌ زنجير بلندي‌ است‌ زندگي، كه‌ يك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و يك‌ حلقه‌اش‌ پرنده. يك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و يك‌ حلقه‌ سنگ‌ريزه. حلقه‌اي‌ ماه‌ و حلقه‌اي‌ خورشيد.

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌اي‌ ديگر است. و هر حلقه‌ پاره‌اي‌ از زنجير؛ و كيست‌ كه‌ در اين‌ حلقه‌ نباشد و چيست‌ كه‌ در اين‌ زنجير نگنجد؟!

و واي‌ اگر شاخه‌اي‌ را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي‌ اگر سنگ‌ريزه‌اي‌ را نديده‌ بگيري، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. واي‌ اگر پرنده‌اي‌ را بيازاري، انساني‌ خواهد مرد.

زيرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره‌ كردي.
پرنده‌ اين‌ را گفت‌ و جان‌ داد.

و پسرك‌ آن‌قدر گريست‌ تا عارف‌ شد.

 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:36 توسط پرنیا |
مواردی وجود دارد که می‌توان در مواقع فوری خطرناک انجام داد

مواردی وجود دارد که می‌توان در مواقع فوری خطرناک انجام داد. موبایل شما می‌تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد. مواردی را که می‌توانید با موبایل انجام دهید را ببینید.

اول - وضعیت فوق العاده
شماره تلفن وضعیت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. اگر شما در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید و موبایل در هر شبکه موجود جستجو می‌کند تا یک تماس وضعیت فوق العاده برای شما برقرار کند و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می‌کند. امتحان کنید.

دوم - آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته‌اید؟
آیا ماشین شما یک دستگاه ورود از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می‌تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:36 توسط پرنیا |
نيايش

 

بگذار به جاي اينكه دعا كنم تا از خطر ايمن باشم

بي مهابا به مصاف آن بروم .

بگذار به جاي اينكه براي تسكين دردم التماس كنم

توانايي غلبه بر آن را داشته باشم .

بگذار به جاي اينكه در جبهه ي نبرد زندگي دنبال متحد بگردم

به توانمندي هاي خود متكي باشم .

بگذار به جاي اينكه نگران خود باشم

دل به صبري ببندم كه آزادي ام را نويد مي دهد .

عطايي كن تا از ترس فاصله بگيرم و رحمت تو را

نه فقط در موفقيت هايم بلكه آن را

در شكست هايم نيز احساس كنم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:57 توسط پرنیا |
دل عزرائيل زماني سوخت كه ...

روزي رسول خدا صل الله عليه و آله نشسته بود، عزراييل به زيارت آن حضرت آمد. پيامبر از او پرسيد: اي برادر! چندين هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسان ها هستي، آيا در هنگام جان كندن آنها دلت براي كسي سوخته است؟

عزارييل گفت در اين مدت دلم براي دو نفر سوخت:

1- روزي دريايي طوفاني شد و امواج سهمگين آن يك كشتي را در هم شكست همه سر نشينان كشتي غرق شدند، تنها يك زن حامله نجات يافت او سوار بر پاره تخته كشتي شد و امواج ملايم دريا او را به ساحل آورد و در جزيره اي افكند و در همين هنگام فارغ شد و پسري از وي متولد شد، من مأمور شدم كه جان آن زن را بگيرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2- هنگامي كه شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بي نظير خود پرداخت و همه توان و امكانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد و خروارها طلا و جواهرات براي ستونها و ساير زرق و برق آن خرج نمود تا تكميل نمود. وقتي خواست به ديدن باغ برود همين كه خواست از اسب پياده شود و پاي راست از ركاب به زمين نهد، هنوز پاي چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوي خدا آمد كه جان او را بگيرم، آن تيره بخت از پشت اسب بين زمين و ركاب اسب گير كرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدين جهت كه او عمري را به اميد ديدار باغي كه ساخته بود سپري كرد اما هنوز چشمش به باغ نيفتاده بود اسير مرگ شد.

در اين هنگام جبرئيل به محضر پيامبر (صل الله عليه و آله) رسيد و گفت اي محمد! خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان كودكي بود كه او را از درياي بيكران به لطف خود گرفتيم و از آن جزيره دور افتاده نجاتش داديم و او را بي مادر تربيت كرديم و به پادشاهي رسانديم، در عين حال كفران نعمت كرد و خود بيني و تكبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانيان بدانند كه ما به كافران مهلت مي دهيم و لي آنها را رها نمي كنيم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:58 توسط پرنیا |
به نام آن که لب را خلق کرد

اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس
."
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است
.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است
.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند
.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است
.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است
.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود
.
در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند
.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند
.

همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند
.
اگه خوشت اومد برو فواید رو بخون چه حالی داره یه بوس اون هم با فواید 

رو ادامه مطلب بکلیک


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:43 توسط پرنیا |
ولخرجی درون تو

در دهكده شيوانا مردي بود كه ثروت زيادي داشت . اما هر وقت براي خريد به بازار مي رفت كمتر از مقدار مورد نياز خودش بر مي داشت و هميشه از بابت نداشتن پول كافي با فروشنده مشكل داشت . روزي در بازار اصلي دهكده به خاطر همراه نداشتن پول كافي دچار مشكل شد و از شيوانا كه در كنار اوايستاده بود خواست تا مبلغي به او قرض دهد تا بتواند خريدش رزا انجام دهد.شيونا پول قرض را به اين شرط داد كه مرد ثروتمند همان روز به محض بر گشتن به منزلش آن را به مدرسه باز گرداند.

مرد ثزوتمند ناراحت وخشمگين به منزل رفت و پول قرض را برداشت و مستقيم به مدرسه شيوانا رفت و در حالي كه به شدت عصباني بود پول را مقابل شيوانا گذاشت و گفت:"همه اهل اين دهكده مي دانند كه من ثزوتي بي حد و حصر دارم و مي توانم تمام اين مدرسه را يكجا بخرم.تو در من چه ديدي كه اين قدر براي پس گرفتن پولت عجله داشتي.!؟

شيوانا گفت:"يك اهريمن ولخرج كه تواز ترسش پول كلفي با خودت برنمي داري كه نكند اين اهريمن تو را وسوسه كند و يشتر از آنچه بايد در بازار پول خرج كني . اين نشان مي دهد تو ار رو در رو شدن با اين اهريمن وسوسه گر و ولخرج عاجزي و به همين خاطر با پول كم برداشتن سعي مي كني او را ناتوان سازي.وقتي تو  خودت نمي تواني با اين اهريمن وسوسه گر درون وجودت آعتماد كني  و با سخت گيري خود را از شر او خلاص مي كني ،چگونه انتظار داري من به تو اعتماد كنم و از هدر رفتن پولم نترسم.!؟ 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:39 توسط پرنیا |
چه ساده می گذری

         آخ که چه ساده ميگذري رو قلب من پا ميذاري
         وقتي ميگي مي خوام برم غم روي غم هام ميذاري

                                 يه روز ميگي خسته شدي يه روز ميگي دوسم داري
                                 يه روز تو اوج بي کسي ميري و تنهام ميذاري


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:29 توسط پرنیا |
برگزاری مراسم بیاد مرحوم ندا آقا سلطانی درخارج از کشور
 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:21 توسط پرنیا |
گریه تلخ من
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:21 توسط پرنیا |
کودکی.......کودکی.............

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت...........

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:56 توسط پرنیا |
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

 

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم

بر در پیر خرابات نهم روی نیاز

تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم

تا به اسماء معلم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

سر و پا گوش شوم پای بسر هوش شوم

کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم

از صفا راه بیابم به سوی دار فنا

در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

خواستم برکنم از کعبه ی دل هر چه بت است

تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 19:33 توسط پرنیا |
گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا
I dreamed I had an interview with
god
خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي
داشتم

God asked
خدا گفت

So you would like to interview me
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time
گفتم اگر وقت داشته باشيد

God smiled
خدا لبخند زد !

My time is eternity
وقت من ابدي است

What questions do you have in mind
for me
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي
از من بپرسي ؟

What surprises you most about human
kind
چه چيز بيش از همه شما را در مورد
انسان متعجب مي کند ؟

God answered
خدا پاسخ داد :

That they get bored with child hood
اين که آنها از بودن در دوران کودکي
ملول مي شوند



They rush to grow up and then

 عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

long to be children again
حسرت دوران کودکي را مي خورند

That they lose their health to make
money
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن
پول مي کنند

and then
و بعد

lose their money to restore their
health
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

That by thinking anxiously about the
future
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present
زمان حال را فراموش مي کنند

such that they live in nether the
present
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي
کنند

And not the future
نه در آينده

That they live as if they will never
die
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ،
نخواهند مرد


and die as if they had never lived
و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده
اند

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while
و مدتي هر دو ساکت مانديم

And then I asked
بعد پرسيدم

As the creator of people
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you
want them to learn
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي
را ياد بگيرند ؟

God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one
love them
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را
مجبور به دوست داشتن خود كرد

but they can do is let themselves be
loved
اما مي توان محبوب ديگران شد

To learn that it is not good to
compare themselves to others
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با
ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not
one who has the most
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد
but is one who needs the least
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

To learn that it takes only a few
seconds to open profound wounds in
persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي
توانيم زخمي عميق در دل کساني که
دوستشان داريم ايجاد کنيم

and it takes many years to heal them
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن
زخم التيام يابد

To learn to forgive by practicing
for giveness
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

T o learn that there are persons who
love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را
عميقا دوست دارند

But simly do not know how to express
or show their feelings
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز
کنند يا نشان دهند

To learn that two people can look at
the same thing
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک
موضوع واحد نگاه کنند

and see it differently
اما آن را متفاوت ببينند

To learn that it is not always
enough that they be forgiven by
others
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران
آنها را ببخشند
The must forgive themselves
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS
هميشه

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 19:27 توسط پرنیا |
شهادت امام هادی را تسلیت عرض می کنم
گلچین سینه زنی و روضه شهادت امام هادی (ع) از مداحان اهل بیت علیهم السلام : حاج محمود کریمی ،  حاج سعید حدادیان ، حاج عبدالرضا هلالی ، با پسوند MP3 با قابلیت اجرا در تلفن های همراه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 18:24 توسط پرنیا |
کلیپ مشکوک
بدون شرح و البته نمیدونم چقدر میتونه صحت داشته باشه ولی فکر کنم برگه های رای باشه که این آقا پر میکنه ولی احتمالش هم هست که برای روستایی باشه که افراد بیسواد برگه هاشون رو به این آقا دادن که پر کنه
فیلم به صورت مخفی ضبط شده

 
تقلب در انتخابات

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 17:51 توسط پرنیا |
آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!

خواب مرگ را پس بزنید...

چشمها را بگشایید

...

آرامش

در زیر گامهای فولادین ِ مردم ِ شهر

بوی خون گرفته است

...

گوش فرا دهید

ضجه های کودکم را نمی شنوید؟!

شما را به همه ی مقدساتتان

نگذارید

نفسهای بریده ی چشمهایش

در تعفن ِ دستهای آلوده

تمام شود...

...

می گویند

دنیا را آب برده است

خواب،شما را به کجا خوهد برد؟!


بغض:

دلم به درد میاد با دیدن این صحنه ها،تمومش کنید...تو رو خدا:(

حقیقت:

آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!

اعتراض:

من کاری به کار دنیای شما ندارم...

اما عقده های امروز ِ شما ریشه ی فردای ما را خواهد سوزاند!


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:37 توسط پرنیا |
سخت ترین سوال دنیا
 

این سوال رو تو یه شرکت استخدامی توی نمیدونم کجا گذاشته بودن که میزان هوش و گیرایی تون رو نشون میده! خب حالا من سوالو میگم! شما هم اگه دوست داشتین یا کنجکاو شدین، برای جالب تر شدن اول حدس بزنین بعد تو ادامه مطلب جواب درستشو بینین.

اگه تو یه شب بارونی با ماشین در حال رانندگی بودین و تو یه خیابون فوق العاده خلوت که هیشکی ازش عبور نمیکرد سه نفر رو دیدین-یه پیرزن پیر و مریض که باید بره بیمارستان- یکی از دوستای صمیمی تون که سالها ازش خبر نداشتین و خیلی انتظارش رو کشیدین- و معشوق تون- که پیاده واستاده و منتظر ماشین بودن. شما چیکار میکردین؟ کی و سوار ماشینتون کرده و به مقصد خودتون میرفتین!؟

قبل از حدس زدنتون این چند تا شرایط رو هم بخونین:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:44 توسط پرنیا |
قیمت نعمت
يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت میكرد و سخت میناليد. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمی ‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه میکنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
بزرگ گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكايت دارى و گله می کنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوشبخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود میبینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش‏تر از آن است كه ديگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى؟!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:22 توسط پرنیا |
گل صداقت
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد، ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!

برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:11 توسط پرنیا |
فائزه و مهدی هاشمی ممنوع الخروج شدند

خبرگزاري فارس: يك منبع آگاه از ممنوع‌الخروج بودن فرزندان هاشمي رفسنجاني خبرداد.


به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس به نقل از يك منبع آگاه فرزندان هاشمي رفسنجاني ممنوع الخروج شده‌اند.
برپايه اين گزارش ، فائزه و مهدي هاشمي رفسنجاني كه نقش آنان در تحريك و ساماندهي برخي تجمعات غيرقانوني و اغتشاشات و تخريب‌هاي روزهاي اخير آشكار شده است، ممنوع الخروج شده‌اند.
پيش از اين تشكل‌هاي دانشجويي و گروهي از دانشجويان دانشگا‌ه‌هاي كشور با برگزاري تجمع در برابر دادستاني تهران خواستار برخورد قضايي با فرزندان هاشمي رفسنجاني شده بودند.
انتهاي پيام/ك

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:36 توسط پرنیا |
خداوندا
خدوندا خودت گفتی که نا مردان در بهشت جاویدت جایی ندارند ولی خودم دیدم نامرد و نا مردانی که با مال های مردم کاخهای بهشتی می سازند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:33 توسط پرنیا |
خداوندا...
خداوندا خودت گفتی اگر اهریمن شهوت بر کسی غالب شود با صلیب خشمم نابودش خواهم ساخت اما خودم دیدم چشمان حسرت بار فرزندی که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:27 توسط پرنیا |
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﺘﻦ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺎر ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺖ ﯾﮏ ﻓﺎﯾﻞ ﺳﺨﻨﮕﻮ !!!به گفتار
از منوی Start وارد Run شده و عبارت notepad را وارد نموده و Enter بزنید تا ویرایشگر Notepad ویندوز باز شود.
اکنون دستورات زیر را عینأ داخل Notepad کپی نمایید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:20 توسط پرنیا |
دانلود دیکشنری بابیلون نسخه جدید Babylon Pro 8.0.0 r18 - فرهنگ لغت کامپیوتر
 
ديكشنري محبوب Babylon كه داراي30ميليون كاربر ثبت شده در سراسر جهان براي اين نرم افزار ثبت شده است . شرکت بابيلون در سال 1997 آغاز به توليد اين نرم‌افزار نمود و آن را با امکان دوره آزمايشي نامحدود (Unlimited Free Trial) عرضه کرد. اين توزيع تقريباً رايگان تا سال 2001 ادامه يافت. در اين زمان اين شرکت شروع به فروش نرم‌افزار نمود.
Babylon 8، ترجمه ای آسان و شهودی و نرم افزار فرهنگ به بیش از 50 زبان.

Babylon يکي از برجسته ترين ديکشنري ها و برطرف کننده تمامي مشکلات کاربران در زمينه ترجمه مي باشد .
به وسيله Babylon کاربر به سرعت مي تواند Email ها، صفحات اينترنتي، اسناد، پيام هاي فوري و ... را ترجمه کند. براي ترجمه متن يا کلمه مورد نظر کافيست فقط يکبار بر روي آن کليک کرده تا پنجره کوچک محاوره اي Babylon ظاهر شده و نتايج و معني آن را به شما بدهد. اين نرم افزار براي تشخيص کلمات در محيط هاي غير متني (مانند اسناد PDF) از روش تشخيص نوري نويسه ها يا OCR استفاده مي کند.
Babylon همچنين داراي فرهنگ لغت هايي به زبان هاي مختلف (از جمله فارسي) مي باشد، که اين فرهنگ لغت ها پس از نصب برنامه اصلي قابليت اضافه شدن به آنرا دارا مي باشند.






قابلیت های نرم افزار Babylon Pro 8.0.0  r18 :

- قابليت تعويض رنگ Skin Color به صورت بسيار جذاب
- قابليت تغيير رنگ پس زمينه برنامه Text background
- شفافيت پنجره ها به صورت بسيار جذاب و پنجره هاي شيشه اي Transparency
- تغيير اندازه فونت نوشته هاي نرم افزار Font size
- ترجمه کلمات و متون
- دارای 25 فرهنگ لغت عمومی در 50 زبان مختلف از جمله فارسی
(برای فعال شدن تمامی زبان ها باید Glossary های مربوط به هر زبان را جداگانه دانلود کنید)
- حاوی فرهنگ لغت هایی با بیش از 3 میلیون کلمه
- فرهنگ لغت های شخصی شامل 1600 موضوع مرتبط با تجارت، زیست شناسی، کامپیوتر، شیمی و ... در بیش از 70 زبان
- مبدل واحد ها به یکدیگر
- اصلاح کننده ی کلمات نوشته شده از نظر املائی (غلط یابی به زبان های مختلف)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:17 توسط پرنیا |
صداقت

آياوقتي به هم دروغ مي گوئيم هرگز فكر كرده ايم كه با دروغ گفتن ازفضائل انساني دورمي شويم؟ نظر خودتان  را راجع به داستان زير نيز بفر مائيد

 

 چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در امتحانشان فكري كردند !
آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود :
کدام لاستيک پنچر شده بود...؟!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:5 توسط پرنیا |
نامه ای به خدا
 

یک روز کارمند اداره پست به نامه هایی که آدرس نا معلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا!

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم،بیوه زنی هستم83 ساله،که زندگی ام با حقوق نا چیز بازنشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است ومن دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پولی قرض بگیرم.

تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن....

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت ونامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.درپایان96دلار جمع شد وبرای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست ازین که توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید وچند روزی ازین ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خدا!

همه کارمندان جمع شدند و نامه را باز کرده و خواندند.مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم.چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.بالطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتند.....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:53 توسط پرنیا |
ریاضی یا.........

از علامت های سوال متنفرم،از علامت های تعجب بیزارم،ریاضی را دوست ندارم اما تمام زندگی ام پر شده از علامت سوال و هر چه می کوشم به جواب نمی رسم هر حرفی که می شنوم نا خواسته علامت تعجب بزرگی بر ذهنم حک می شود.تمام زندگی ام مملو از معادله مجهول آدم هایی است که انگار جوابی ندارند.کاش زندگی مثل شعری عاشقانه بود که خواندنش حس خوشایندی می آفرید و آهنگ کلامش آرامش می داد.کاش در روابطمان حتی اگر هماهنگ نبودیم قافیه و ردیفی نمی یافتیم حداقل به شعری سپید لب می گشودیم و احساس را به بند کلمات می کشیدیم.

کاش زندگی هم مثل کلاس های ادبیاتی بود که همیشه عاشقشان بودم.

کاش ناچار نبودم مرتب معادله نگاه ها و حرف ها را حل کنم.

افسوس که من عاشق ادبیاتم و آدم های اطرافم عاشق ریاضی............

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:32 توسط پرنیا |
وای
امام خمینی (ره) :

آقای موسوی اگراندک خدمات

شمابه این انقلاب نبود، شمارا به داد گاه

 معرفی می کردم 

صحیفه ی نور  ج)۲۱  ص) ۱۶۳

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:2 توسط پرنیا |
اقتداري، چنگيز حبيبيان، فرزين ،حامد، مقدم، رسول نجفيان، داود، ناقور، شروين، گروه راما، مهرزاد، پسران آفتاب، مهدي رضوان پيمان رسولي ثمين بهنام صفاريان فرزاد خردمند شهريار بهنام علمشاهي اشكمهر امير مسعود خادم هومن بختياري آقا كثيري ابراهيمي افتخاري اويسي امير قاسمي بديع زاده بسطامي بنان تاج‌اصفهاني سيلاني صالح عظيمي صديف خواجه اميري ( ايرج ) خوانساري دوامي دردشتي رحيمي رستميان رشيدي رفيعي رفعتي زند وكيلي كرامتي گودرزي گلپايگاني ( گلپا ) ،شجريان، شهيدي عارف قوامي محمودي خوانساري محمديان، ناظري، نوري نوريان يزدانيان بچه های ایران معجزه حبیب-محمد جونی احمدرضا نبی زاده تب کویر شهرام صولتی حالیته؟ پویا روی حمیرا مهتاب عشق شایان فقط با تو مهرداد عکس فوری کامبیز شکلات آیدین صد راد بیادم باش آندو اسم مرا صدا کن شانی مخمل سندی تق شقایق شقایق ابی افشين اميرآرام اندي بلک کتس بيژن مرتضوي پيروز حبيب داريوش دلکش سامان ستار سرژيک شکيلا شهره شهياد عارف کورش يغمايی گوگوش