تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
وای چه چیزا؟؟؟ example:
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
قناعت
عزت به قناعت است و خواری ز طمع

                                            با عزت خود بساز و خواری مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 17:10 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عشق اینترنتی

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:45 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اس ام اس عید قربان
در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند. به همین مناسبت مجموعه اس ام اس برای تبریک عید قربان در اختیار شما قرار گرفته است.

برای اس ام اس های بیشتر به ادامه مطالب بروید

 

این یک هفته رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک


**********************اس ام اس عید قربان**********************

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!

**********************اس ام اس عید قربان**********************

از امروز 7 روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!
پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

**********************اس ام اس عید قربان**********************

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن…
این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.
پیشاپیش عید قربان مبارک

**********************اس ام اس عید قربان**********************

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:29 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دل خوش از آنیم که حج می رویم
دل خوش از آنیم که حج می رویم

غافل از آن که کج می رویم

کعبه به دیدار خدار می رویم

او که همین جاست به کجا می رویم

حج به خدا جز به دل پاک نیست

 شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هر که علی گفت که درویش نیست

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:7 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
همه چیز در مورد نشان "فروهر !!!
از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبلی بسیار شگفت انگیز و سراسر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی یافروهر به پیش از زایش زرتشت این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخ های پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:42 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دلم گرفته
دلم ميخواد بخوابم و ديگه هيچوقت بيدار نشم..... اين تنهاترين و شيرين ترين آرزوييه كه دارم...... خدايا لاقل اين آرزومو برآورده كن........ اين كه چيزي زيادي نيست.......... اصلا چرا من زنده ام و زندگي ميكنم؟ چرا دارم نفس ميكشم؟وقتي حتي نفس كشيدن هم برام زجرآوره؟ مني كه جز گناه و بدبختي تجربه ي ديگه اي تو اين دنياي پست و بي رحم نداشتم چرا بايد باشم و ادامه بدم؟ خديا تو منو به اين دنيا آوردي و بهم جون دادي پس از خواهش ميكنم، يا منو از دست اين دنيا و آدماش خلاص كن.......يا هم يه زندگي اروم و بي دغدغه بهم بده....... مرد ببخشيد بچه ها كه با حرفامو غصه دارتون كردم ..... به خدا جز اينجا جايي ديگه اي ندارم كه حرفامو بزنم....... وقتي ميآم با شماها درددل ميكنم سبك ميشم....... پ.ن)ستاره جونم ممنونم كه بهم سر زدي.خيلي خيلي خوشحال شدم وقتي كامنتتو ديدم. به خدا راس ميگم.باشه در اولين فرصت بهت زنگ ميزنم.دوست ئارم ستاره جونم پ.ن) زي زي جونم ممنون كه بهم گفتي منم جوابتو دادم نميدونم به دستت رسيد يا نه؟ خدا كنه رسيده ب اشه.كاش ميتونستم يه دل سير باهات حرف بزنم اونقد كه خالي از هرچي درد و غصه شم.عزيزم ميدونم تو هم غصه داري. بچه ها موقع دعا منو فراموش نكنين........ دوستتون دارم........ تا آپي ديگر.......... خدانگهدار همتون..........
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:10 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام
سلام
غم نان اگر بگذرد..

                 امروز به دشت خواهم زد

به تماشای آسمان آبی و

                          علف خواهم نشست.

از کوه سرازیرخواهم شد

لب جوی آبی

              چشمه ساری

زنگار دلم را خواهم شست

و با یادت

         به شقایق هایی که در پای

بلند ترین سرو دشت

                   به تماشای آفتاب قد علم کرده اند

سلام خواهم کرد

                   سلام

برگرفته از وبلاگ پویا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:21 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اس ام اس های زیبا و عاشقانه
اى تماشايى ترين مخلوق خاكى بر زمين، آسمانى مى شوم وقتى نگاهت مى كنم.


به سلامتي دريايي كه آب دارد و كوهي كه استوار است و رفيقي كه مانند تو رفاقت دارد.


باورندارم منوتنها مي زاره
دلم واسش يه ذره شد اما ديگه نيست
لعنت به تو اى دست سرد روزگار
حالا فقط من موندمو اين چشاى خيس
هرچى به من بگى واست همون مي شم
فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير



خداوندا
پريشانم
چه مى خواهى تو از جانم
مرابى آنكه خود خواهم اسير زندگى كردى
خداوندا تو مسئولى
تو مى دانى كه انسان بودنو ماندن دراين دنيا چه دشوار است
چه رنجى مي كشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است


دوست داشتن دل مي خواد نه دليل پس دوستت دارم بي دليل



بدون اراده متولد مى شويم، با حيرت زندگى مىكنيم و سپس با حسرت مى ميريم. اما آنچه كه هرگز فروغش رنگ فنا نمى پذيرد، دوستى هاى پاك و بى آلايش است.ت قديم به بهترينها...
 


ازميان كسانى كه براى دعاى باران به تپه ها مى روند تنها كسانى كه چتر با خود مى برند به كارشان ايمان دارند.



یه نسيمى همه را بهم مى ريزد، كى دل سنگ تو را آه بهم مى ريزد
سنگ در بركه مى اندازم و مى پندارم با همين سنگ زدن ماه به هم مى ريزد
عشق برشانه هم چيدن چندين سنگ است، گاه مى ماندو ناگاه به هم مى ريزد
هرچه را عقل به يك عمر به دست آوردست، دل به يك لحظه كوتاه بهم مى ريزد.



بی وفایی کن وفایت می کنند
با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه مثل خوشیست
مهربان باشی رهایت می کنند...



خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن


نمى دونم گنجشک ها که شبیه هم هستند چه جورى همدیگر را می شناسند و نمی دونم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه منو نمی شناسى!


حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت

اين براي تو موبايلتو برعکس کن و بخون
sooq sooq


اى محبوب: دوست دارم، و مطمئن باش كه جز تو ديگر به كسى دل نمى بندم، و اگر روزى تو را از من جدا كنند، من نيز وجود نخواهم داشت.



غروب امروز چقدر دلتنگ بود، باز هم دلم گرفته، آه اى خدا،تا كى زجر كشيدن؟ دلم مى خواهد از جا كنده شود، و فرياد نمي خواهم زنده بمانم راسر مى دهد.


ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
واي در من تاب دوري نيست
اي خيالت خاطر من را نوازشبار
بيش از اين در من صبوري نيست
بي تو من بي تاب بي تابم
من به ديدار تو مي آيم


من در اين دنيا به دو چيز عشق مى ورزم، يكى تو يكى وجود تو، به دو چيز اعتقاد دارم، يكى خدا يكى تو، من دراين دنيا دو چيز مى خواهم، يكى تو يكى خوشبختى تو.


يكى بود يكى نبود اون كه بود تو بودى اون كه تو قلبه تو نبود من بودم، يكى داشت يكى نداشت، اونكه داشت تو بودى اونكه جز تو كسى رو نداشت من بودم، يكى خواست يكى نخواست اونكه خواست تو بودى اونكه نخواست از تو جدا شه من بودم.


صداتو برام sms كن،
با نگات برام misscall بنداز،
با قلبت بهم زنگ بزن،
من هم بوسه برات bluetooth مى كنم تا بذارى background لپت.


تلخ است كه لبريز حقايق شده است، زرداست كه با درد موافق شده است، عاشق نشدى وگرنه مى دانستى، پاييز همان بهار است كه عاشق شده است.


درخواب ناز بودم شبى، ديدم كسى در مى زند، در را گشودم روى او، ديدم غم است درمى زند اى دوستان بى وفا، ازغم بياموزيد وفا، غم با همه بيگانگى، هرشب به من سرميزند...


زمونه ازم پرسيد چه كسى را از همه بيشتر دوست دارى؟ من اسم تو را نگفتم. آخه رسم زمونه اينه كه هركسى رو دوست دارى ازت مى گيره.


مى دونى فرق تو با عشق، زندگى و گل چيه؟ عشق يك كلمه است ولى تو معناى اونى، زندگى يك اجباره ولى تو دليل اونى و گل يك گياهه ولى تو عطر اونى.


زندگي يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگر تنها ازش بگذري ديرتر خراب مي شه! به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره!


با ما باشي يا تنها، اينجا باشي يا اونجا، برکه باشي يا دريا، جنگل باشي يا صحرا، هر چي باشي تو هر جا، يادت هميشه با ما!!!


بي من اگر آرامي، من نمي خواهم که کنارم باشي! با شکست قلبم تو اگر پيروزي، آرزوي دل من نيز کاميابي توست! من تنها به تو مي انديشم که مبادا خاري به دلت ريش آرد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:2 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دکتر شزیعتی
دکتر شزیعتی

حدایا کفر نمیگویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم

مرا بی آنکه خود خواهر اسیر زندگی کردی

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوش

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!

خداوندا اگر در روز گرماخیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آنطرفتر عمارت های مرمرین بینی

و اعصاب برای سکه ای به این سو و به آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمیگویی؟!

خداوندا اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بود از این بدعت

خداوندا تو مسئولی تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است

منبع:http://ghochaneman.blogfa.com/

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:29 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پند لقمان
روزي لقمان به پسرش گفت:

امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي!
و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني!
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم
چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري
هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي
در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي گيري
آن گاه بهترين خانه هاي جهان مال توست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:54 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دومین ترانه فارسی سامی یوسف منتشر شد+لینک مستقیم دانلود

دومين ترانه فارسي سامي يوسف كه به مناسبت حلول ماه مبارك رمضان اجرا كرده بود به صورت رسمي از طريق وب سايت شخصي وي منتشر شد.

ترانه You came to me ( به سويم آمدي ) ترانه اي است در وصف پيامبر گرامي اسلام (ص) كه با زبان شعر ساده و عاشقانه توسط خود سامي يوسف سروده شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:21 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:59 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
كعبه
به كعبه رفتم گفتم تو از خاكي منم خاك

                                                 چرا بايد به دنبال تو بگردم

ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي

                                       برو با دل بيا تا من بگردم

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:52 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوست داشتن از دکتر علی شریعتی
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 22:49 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
حافظا
همیشه وقتی خیلی خوشحالم یا خیلی ناراحتم میرم به وادی رحمت،اگر هم نتونم برم اونجا میرم سراغ حضرت حافظ.....

تفعلی زدم به حافظ:

 

منـم کـه شهره شهرم به عشق ورزیدن

                         مـنـم کـه دیــده نــیــالــودم بـه بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کـشیم و خوش باشیم

                         کـه در طریــقـت ما کافریست رنـجیــدن

بـه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

                       بخواسـت جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تـماشای باغ عالـم چیسـت

                       بـه دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

  به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

                      کـه تا خراب کنم نقـش خود پــــرسـتیدن

بـه رحـمـت سر زلـف تو واثــقــم ور نه

                  کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عـنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

                     کـه وعظ بی عملان واجب است نشنیدن 

 ز خـط یار بیاموز مـهر با رخ خوب

                    کـه گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مـبوس جز لب ساقی و جام می حافـظ

                   کـه دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:21 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جدیدترین جوکها و smsها

منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صریح باش اما گستاخ نباش.بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا.

************ ********* ******* 

 بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

************ ********* ******* 

 یادته یه روز بهم گفتی : هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم : یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی : به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی

************ ********* ******* 

 اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی

************ ********* ******* 

 میدونی بدترین معلم كیه/ زندگی چون اول امتحان میگیره بعد درس میده

************ ********* ******* 

 دغدغه های یه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم - و ... دغدغه های یه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی

************ ********* ******* 

 من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود.

************ ********* ******* 

 اگر منو تو دو برگ بودیم... هنگام خزان ... زودتر از تو میشكستم و می افتادم... تا زمانی كه تو می ا فتی... در آ غوشت گیرم

************ ********* ******* 

 كانن سریعترین دوربین دنیا را ساخت .. این دوربین می تواند از خانومها در لحظه ای كه دهانشان بسته است عكس بگیرد .

************ ********* ******* 

 امروز چندتا نفس کشیدی 10تا ... 100تا ... 1000تا ... به اندازه همه نفس هایی که تا امروز کشیدی واسم عزیزی

************ ********* ******* 

 تمام گلهای خوشبوی دنیارو هم به پات بریزم بازم کمه چون پاهات خیلی بو میده

************ ********* ******* 

  نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدامی کنی.

************ ********* ******* 

 میدونی سردره مطب جراحی پلاستیك چی نوشته؟؟؟؟؟؟...... نوشته لولو تهویل میگیریم هلو تحویل میدهیم.

************ ********* ******* 

 وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.

************ ********* ******* 

 جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد از عاشقانی كه قصد سفر در این جاده را دارند خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز كنند. ‹‹ پلیس راه عاشقان ››

************ ********* ******* 

 یه روز یه خره داشته به اسبه با حسرت نگاه می كرده میگن چرا با حسرت نگاه میكنی میگه كاش تحصیلاتمو ادامه داده بودم

************ ********* ******* 

  تو+عشق=زندگی زندگی+تو=ارامش من-تو=دیوونگی عشق+دیوونگی=تو زندگی-تو=مرگ

************ ********* ******* 

 به هم می رسیم 3 نفر میشیم . من و تو و شادی . از هم دور میشیم 4 نفر میشیم . تو و تنهایی ، من و خاطره .

************ ********* ******* 

 فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

************ ********* ******* 

 شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهید. - روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 18:38 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تا قیامت....................
 

من مي‌گم بهم نگاه کن
تو مي‌گي که جون فدا کن

من مي‌گم چشمات قشنگه
تو مي‌گي دنيا دو رنگه

من مي‌گم دلم اسيره
تو مي‌گي که خيلي ديره

من مي‌گم چشمات‌و واکن
تو مي‌گي من‌و رها کن

من مي‌گم قلبم‌و نشكن
تو مي‌گي من مي‌شكنم من؟

من مي‌گم دلم رو بردي
تو مي‌گي به من سپردي؟

من مي‌گم دلم شكسته است
تو مي‌گي خوب مي‌شه خسته است

من مي‌گم بمون هميشه
تو مي‌گي ببين نمي‌شه

من ميگم تنهام مي‌ذاري؟
تو مي‌گي طاقت نداري؟

من مي‌گم تنهايي سخته
تو مي‌گي اين دست بخته

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:24 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گناهم را ببخش .......................

اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم          و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر از دست من در خلوت خود گريه اي كردي        اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم                براي ديگران سبز و براي تو خزان بودم

اگر تو با تحمّل،مست از خودخواهي ام كردي          اگر من بي سبب گه با خشم بي امان بودم

                                     گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...

اگر زخمي چشيدي گاه گاهي از زبان من              اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من

عدالت را اگر كشتم به حكم حسّ خودخواهي         پشيماني كه هستي سالها هم آشيان من

                                    گناهم را ببخش،گناهم را ببخش...


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:20 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دوست دارم

 دوستت دارم 

 سلام عزیز مهربون

اجازه هست فدات بشم...؟!

اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات..؟!

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات...؟!

اجازه هست بیام پیشت یه کم بگم دوست دارم...؟!

تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل بباره

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی

بهت بگم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی....؟!

خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی....؟!

اجازه هست...؟! فقط خیال کنم..............

خـــــــــــــــــــیال کــــــــــــــــــــــنم مال منی

خـــــــــــــــــــیال کــــــــــــــــــــــنم دوسم داری

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:35 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پرنده و پسرک

پسرك‌ بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تيركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، گنجشك‌ كوچكي‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هايش‌ شكست‌ و تنش‌ خوني‌ شد. پرنده‌ مي‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

اما پيش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازي‌ را به‌ پسرك‌ گفت تا ديگر هرگز هيچ‌ چيزي‌ را نيازارد.

پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هايش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌ شكار نبود. پرنده‌ پيام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ كه‌ زنجير بلندي‌ است‌ زندگي، كه‌ يك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و يك‌ حلقه‌اش‌ پرنده. يك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و يك‌ حلقه‌ سنگ‌ريزه. حلقه‌اي‌ ماه‌ و حلقه‌اي‌ خورشيد.

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌اي‌ ديگر است. و هر حلقه‌ پاره‌اي‌ از زنجير؛ و كيست‌ كه‌ در اين‌ حلقه‌ نباشد و چيست‌ كه‌ در اين‌ زنجير نگنجد؟!

و واي‌ اگر شاخه‌اي‌ را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي‌ اگر سنگ‌ريزه‌اي‌ را نديده‌ بگيري، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. واي‌ اگر پرنده‌اي‌ را بيازاري، انساني‌ خواهد مرد.

زيرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره‌ كردي.
پرنده‌ اين‌ را گفت‌ و جان‌ داد.

و پسرك‌ آن‌قدر گريست‌ تا عارف‌ شد.

 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:36 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نيايش

 

بگذار به جاي اينكه دعا كنم تا از خطر ايمن باشم

بي مهابا به مصاف آن بروم .

بگذار به جاي اينكه براي تسكين دردم التماس كنم

توانايي غلبه بر آن را داشته باشم .

بگذار به جاي اينكه در جبهه ي نبرد زندگي دنبال متحد بگردم

به توانمندي هاي خود متكي باشم .

بگذار به جاي اينكه نگران خود باشم

دل به صبري ببندم كه آزادي ام را نويد مي دهد .

عطايي كن تا از ترس فاصله بگيرم و رحمت تو را

نه فقط در موفقيت هايم بلكه آن را

در شكست هايم نيز احساس كنم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:57 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دل عزرائيل زماني سوخت كه ...

روزي رسول خدا صل الله عليه و آله نشسته بود، عزراييل به زيارت آن حضرت آمد. پيامبر از او پرسيد: اي برادر! چندين هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسان ها هستي، آيا در هنگام جان كندن آنها دلت براي كسي سوخته است؟

عزارييل گفت در اين مدت دلم براي دو نفر سوخت:

1- روزي دريايي طوفاني شد و امواج سهمگين آن يك كشتي را در هم شكست همه سر نشينان كشتي غرق شدند، تنها يك زن حامله نجات يافت او سوار بر پاره تخته كشتي شد و امواج ملايم دريا او را به ساحل آورد و در جزيره اي افكند و در همين هنگام فارغ شد و پسري از وي متولد شد، من مأمور شدم كه جان آن زن را بگيرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

2- هنگامي كه شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بي نظير خود پرداخت و همه توان و امكانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد و خروارها طلا و جواهرات براي ستونها و ساير زرق و برق آن خرج نمود تا تكميل نمود. وقتي خواست به ديدن باغ برود همين كه خواست از اسب پياده شود و پاي راست از ركاب به زمين نهد، هنوز پاي چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوي خدا آمد كه جان او را بگيرم، آن تيره بخت از پشت اسب بين زمين و ركاب اسب گير كرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدين جهت كه او عمري را به اميد ديدار باغي كه ساخته بود سپري كرد اما هنوز چشمش به باغ نيفتاده بود اسير مرگ شد.

در اين هنگام جبرئيل به محضر پيامبر (صل الله عليه و آله) رسيد و گفت اي محمد! خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان كودكي بود كه او را از درياي بيكران به لطف خود گرفتيم و از آن جزيره دور افتاده نجاتش داديم و او را بي مادر تربيت كرديم و به پادشاهي رسانديم، در عين حال كفران نعمت كرد و خود بيني و تكبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانيان بدانند كه ما به كافران مهلت مي دهيم و لي آنها را رها نمي كنيم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:58 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به نام آن که لب را خلق کرد

اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس
."
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است
.
بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است
.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند
.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است
.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است
.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود
.
در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند
.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند
.

همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند
.
اگه خوشت اومد برو فواید رو بخون چه حالی داره یه بوس اون هم با فواید 

رو ادامه مطلب بکلیک


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:43 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
چه ساده می گذری

         آخ که چه ساده ميگذري رو قلب من پا ميذاري
         وقتي ميگي مي خوام برم غم روي غم هام ميذاري

                                 يه روز ميگي خسته شدي يه روز ميگي دوسم داري
                                 يه روز تو اوج بي کسي ميري و تنهام ميذاري


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:29 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گریه تلخ من
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:21 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کودکی.......کودکی.............

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت...........

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:56 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

 

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم

بر در پیر خرابات نهم روی نیاز

تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم

تا به اسماء معلم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

سر و پا گوش شوم پای بسر هوش شوم

کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم

از صفا راه بیابم به سوی دار فنا

در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

خواستم برکنم از کعبه ی دل هر چه بت است

تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 19:33 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا
I dreamed I had an interview with
god
خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي
داشتم

God asked
خدا گفت

So you would like to interview me
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time
گفتم اگر وقت داشته باشيد

God smiled
خدا لبخند زد !

My time is eternity
وقت من ابدي است

What questions do you have in mind
for me
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي
از من بپرسي ؟

What surprises you most about human
kind
چه چيز بيش از همه شما را در مورد
انسان متعجب مي کند ؟

God answered
خدا پاسخ داد :

That they get bored with child hood
اين که آنها از بودن در دوران کودکي
ملول مي شوند



They rush to grow up and then

 عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

long to be children again
حسرت دوران کودکي را مي خورند

That they lose their health to make
money
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن
پول مي کنند

and then
و بعد

lose their money to restore their
health
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

That by thinking anxiously about the
future
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present
زمان حال را فراموش مي کنند

such that they live in nether the
present
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي
کنند

And not the future
نه در آينده

That they live as if they will never
die
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ،
نخواهند مرد


and die as if they had never lived
و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده
اند

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while
و مدتي هر دو ساکت مانديم

And then I asked
بعد پرسيدم

As the creator of people
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you
want them to learn
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي
را ياد بگيرند ؟

God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one
love them
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را
مجبور به دوست داشتن خود كرد

but they can do is let themselves be
loved
اما مي توان محبوب ديگران شد

To learn that it is not good to
compare themselves to others
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با
ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not
one who has the most
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد
but is one who needs the least
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

To learn that it takes only a few
seconds to open profound wounds in
persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي
توانيم زخمي عميق در دل کساني که
دوستشان داريم ايجاد کنيم

and it takes many years to heal them
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن
زخم التيام يابد

To learn to forgive by practicing
for giveness
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

T o learn that there are persons who
love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را
عميقا دوست دارند

But simly do not know how to express
or show their feelings
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز
کنند يا نشان دهند

To learn that two people can look at
the same thing
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک
موضوع واحد نگاه کنند

and see it differently
اما آن را متفاوت ببينند

To learn that it is not always
enough that they be forgiven by
others
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران
آنها را ببخشند
The must forgive themselves
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS
هميشه

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 19:27 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!

خواب مرگ را پس بزنید...

چشمها را بگشایید

...

آرامش

در زیر گامهای فولادین ِ مردم ِ شهر

بوی خون گرفته است

...

گوش فرا دهید

ضجه های کودکم را نمی شنوید؟!

شما را به همه ی مقدساتتان

نگذارید

نفسهای بریده ی چشمهایش

در تعفن ِ دستهای آلوده

تمام شود...

...

می گویند

دنیا را آب برده است

خواب،شما را به کجا خوهد برد؟!


بغض:

دلم به درد میاد با دیدن این صحنه ها،تمومش کنید...تو رو خدا:(

حقیقت:

آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!

اعتراض:

من کاری به کار دنیای شما ندارم...

اما عقده های امروز ِ شما ریشه ی فردای ما را خواهد سوزاند!


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:37 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
قیمت نعمت
يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت میكرد و سخت میناليد. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمی ‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه میکنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
بزرگ گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكايت دارى و گله می کنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوشبخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود میبینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش‏تر از آن است كه ديگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى؟!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:22 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
گل صداقت
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسي که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد، ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!

برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:11 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
خداوندا
خدوندا خودت گفتی که نا مردان در بهشت جاویدت جایی ندارند ولی خودم دیدم نامرد و نا مردانی که با مال های مردم کاخهای بهشتی می سازند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:33 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
خداوندا...
خداوندا خودت گفتی اگر اهریمن شهوت بر کسی غالب شود با صلیب خشمم نابودش خواهم ساخت اما خودم دیدم چشمان حسرت بار فرزندی که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:27 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نامه ای به خدا
 

یک روز کارمند اداره پست به نامه هایی که آدرس نا معلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا!

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم،بیوه زنی هستم83 ساله،که زندگی ام با حقوق نا چیز بازنشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است ومن دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پولی قرض بگیرم.

تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن....

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت ونامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.درپایان96دلار جمع شد وبرای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست ازین که توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید وچند روزی ازین ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خدا!

همه کارمندان جمع شدند و نامه را باز کرده و خواندند.مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم.چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.بالطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتند.....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:53 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دید باز ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود.
هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:16 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

سلام دوستان

هفته گذشته گوهر بسیار با ارزشی از دست دادیم  بله آن مرد خدایی که به جای آیت الله العظمی بهجت بر روی رساله عملیه اش نوشته بود العبد محمد تقی بهجت در ذیل هم جمله ای عرفانی از این بزرگ مرد می آورم و از شما دوستان هم درخواست می کنم تا اگر جملات عرفانی دیگری از این مرد عمل دارید در قسمت نظرات بیاورید و نظظر خود را در مورد آن بنویسید تابیشتر با این مرد عمل آشنا شویم و اکنون جمله آن بزرگ مرد:

‍‍‍‍‍‍‍‍((می گویند التماس دعا و می گوییم برای چه؟درد را بیان می کنند و دوا معرفی می کنیم باز می گویند دعا کنید  ! دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند.))

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:6 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دلتنگ
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
پیشم بیا...نظر بده... خوشحالم کن
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:1 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
شهادت حضرت زهرا اول مدافع ولايت تسليت باد دانلود جدیدترین مداحی ها در ادامه همین مطلب
وبلاگ کلوب دانلود قمی این روزهای پر از درد و غم را به تمام خواننده هایش و همه عاشقان بی بی دو عالم تسلیت می گوید
 
شهادت حضرت فاطمه
 
شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت امّ الائمة النجباء صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها در مدينه 75 روز پس از رحلت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله واقع شده است.
(زاد المعاد: ص 374. فيض العلام: ص 246. بحار الانوار: ج 22، ص 545)
اقوال ديگر در باره شهادت حضرت در سوم جمادى الثانيه خواهد آمد.
در شب چهاردهم، امير المؤمنين عليه السّلام به همراه جمعى قليل از گلهاى سر سبد اصحاب، بدن مطهر صديقه كبرى سلام اللَّه عليها را به خاك سپردند.
به سند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است كه حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها، 75 روز بعد از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله زنده بود. بنابر مشهور كه وفات آن حضرت در 28 صفر باشد، شهادت حضرت صديقه سلام اللَّه عليها در 13 يا 14 يا 15 جمادى الاولى مى‏شود. در اين سه روز زيارت آن حضرت مناسب است.


سلام اي ذکر خاص حق ثنايت
سلام اي دخت احمد من فدايت


تو فرقاني تو ياسيني تو طه
تو زهرايي تو زهرايي تو زهرا


تو حبل محکم حبل المتيني
اميد رحمة للعالميني


تو بسم الله سماوات است کتابت
تو خورشيدي و عالم آسمانت


جنان يک سبزه از دامان پاکت
جهان يک شعله از نور چراغت


فلک موج لطيفي از نگاهت
فلک گرد حقير از گرد راهت


حيات عشق از نور حسين است
بلندي خاک بوس زينبين است


شرافت مستمند صبح خيزت
حيا تصويري از حل کنيزنت


مزار مخفي ات مخفي است در دل
سبک مغزان تو را جويند در گل


امامان آبرومند جلالت
اميرالمؤمنين محو جمالت


محمد عاشق راز و نيازت
خدا فخريه دارد بر نمازت


بهشت قرب احمد سينه توست
زمان مرهون عمر کوته توست


همه دشت کويراند و تو گلشن
همه شام سيه تو صبح روشن


همه سوز درون اند و تو داغي
همه تاريکي اند و تو چراغي


همه جسم ضعيف اند و تو جاني
همه قطره تو بحر بي کراني


تو دريا کشتي ات دلهاي آگاه
تو کوثر ساقي فيض ات يد الله


ملک يا حور يا آدم که هستي؟
که مي داند که هستي يا چه هستي؟


جهان از رازها بس پرده برداشت
سر مويي تو را نشناخت، نشناخت


تو سِر ناشناس انبيايي
تو آن عبدي که سرتا پا خدايي


تو استاد و جهان دانشگه توست
تو قرآن و علي بسم الله توست


تمام آفرينش پاي بستت
پيمبر خم شد و بوسيد دستت


گنهکاران چو رو در محشر آيند
همه چشم شفاعت بر تو دارند


به جز باب عناياتت دري نيست
اگر نايي به محشر محشري نيست


به محشر از فراز چرخ گردون
ندا خيزد که عين الفاطميون؟


تو سر تا پا بهشت مصطفايي
تو جانان علي المرتضايي


چه ديده حور در آتش بسوزد
چه ديده باغ جنت بر فروزد


چه نيکو با تو همدردي نمودند
که با آتش در بيت ات گشودند


گمانم مرتضي شد کشته آن روز
که بشنيد از تو آن فرياد جانسوز
 
دانلود جدیدترین مداحی ها در ادامه مطالب
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:49 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اس ام اس جوك و سركاري جديد . . .

 در سال اصلاح الگوي مصرف نام لولو به هولو تغيير پيدا کرد تا حجم کمتري را اشغال کند !!!

.

.

.

غضنفر و دوستاش کارخانه سفيدآب ميزنن ، براي فروش بيشتر وسطش مغز گردو ميذارن !!

.

.

.

عشقي ترين اس ام اس غضنفری : عزيزم بيا با قايق عشق با هم پرواز کنيم

 پيتيکو ! پيتيکو ! پيتيکو !!!

.

.

.

همش میگن دندون رو جیگر بذار ، ولی من که دلم نمیآد هی تو رو گاز بگیرم جیگر !

.

.

.

هر وقت يه سوسک تو دستشويي ديدي با دمپايي فورا" نکوب رو سرش 

بي توجه از بغلش رد شو اين کارت از صدتا فحش ..... براش بدتره !!

.

.

.


تا حالا فکر کردی چقدر براي من ارزش داري ؟

دويست هزار تومن ! 

قيمت گوشيت همين حدوداست ديگه!!؟

.

.

.

مواظب باش تو جزیره آدم خوار ها نری ، آخه تا بیای ثابت کنی آدم نیستی خوردنت !!

آخه اونا که فرشته ندیدن !

.

.

.

به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف!!

.

.

.

&*))&%$#^^&+_(_())))***&&*)

جمله ي بالا با خط ويژه اي نوشته شده

بايد براي خوندنش گوشيتو ببری توی آب و جمله رو وقتي گوشيت زير آبه بخوني !

.

.

.

توصیه هایی برای سادیسمی شدن!!

1. به دوستان دختر خود پیامک بزنید دختره ی پر رو دست از سر شوهرم بردار!

2.به قهرمان دو المپیک فحش بی تربیتی بدید و پیاده فرار کنید !! 

3.یکی از بدترین فال های حافظ را برای دوستانتان آماده کنید!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:55 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عشق یعنی ...
عشق یعنی ...

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:51 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
آخرین لحضه

اگر اين آخرين شعرم باشد، قول مي دهم بميرم

مي آيي

             و من

                         در را برايت باز مي كنم

                                            بي آنكه سلامي كرده باشي

مي نشيني

                  و تمام داشته هايم را

                                       از لاي پلكهايم بيرون مي كشي

                                                بي آنكه حتي

                                               در چشمهايم نگاه كرده باشي

مي روي 

            و نگاهم بر در

                         قفل مي شود

                                             بي آنكه

                                                         روحي داشته باشم

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:58 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
جون مادرت نظر بده
ansarweb.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:13 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
خدا و شیطان

 

امید دارم که حال همه شما خوب باشه

همیشه توی زندگی نمود خوب و بد را خدا و شیطان برامون یا برام و یا اینکه براتون مثال می زدن ولی آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟! ازتون می خوام برای خوندن این مطلب کمی حوصله بذارین و اگر هم حوصله ندارین حداقل آخرش را حتماً بخونین

 

                             

                                

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست ، خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

 در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود.  پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

اسم اون جوون کسی نبود جز آلبرت انیشتن!!!

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:10 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

علي(ع) در كتاب‌هاي آسماني

 

 

  از منابع مهمّي كه در زمينه شناخت عظمت و شخصيت معنوي حضرت علي عليه‌السلام وجود دارد، كتب و نوشته‌هاي پيامبران گذشته است. بدون شك وقتي كه خداوند سبحان، نام پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را به اوّلين انسان و اولين پيامبر، يعني آدم عليه السلام آموزش مي دهد، قطعاً اين اسامي مقدّس را براي جميع پيامبران بعد از او بيان فرموده است. زيرا بر اساس روايات صريحي كه وارد شده، انوار مطهّر اين افراد برجسته قبل از خلقت بشر، خلق شده است تا در آينده به عنوان بهترين و شايسته ترين كساني كه كاملترين شيوه تكامل را به انسانها آموزش خواهند داد، قدم بر عرصه گيتي بنهند.

بنابراين جهت شناخت بهتر اين موضوع، چند مطلب مهم از كتاب "علي و پيامبران" تأليف حكيم سيد محمود سيالكوتي را مورد توجه قرار مي دهيم.

1ـ نام علي عليه السلام در انجيل

در كتب مقدس پيشين، به آمدن خاتم پيامبران، حضرت محمّدبن عبدالله(ص) و جانشين وي حضرت علي بن ابي طالب(ع)، بشارت داده شده اما مخالفان اسلام، نمي خواهند اين حقيقت را آشكار كنند. بلكه در از بين بردن آن بسي مي‌كوشند. مثلا در انجيل، صحيفة غزل الغزلات، چاپ لندن، سال 1800 ميلادي، باب 5، آية 1 ـ 10، سخناني از حضرت سليمان عليه السلام راجع به پيامبر خاتم صلي الله عليه و اله و سلم و اميرالمؤمنين عليه‌السلام به طورغيرصريح دارد تا در آخر، صريحا مي فرمايد: خلو محمّديم (او دوست و محبوب من، محمّد است). ولي از انجيل هايي كه بعد از سال 1800 ميلادي چاپ شده، جملة "خلو محمديم" حذف گرديده است و همچنين لفظ "ايليا" يا "ايلي" يا "آليا" كه در كتب مقدّس پيشين ذكر شده، مخالفان حقّ، مي كوشند ثابت كنند كه مراد از آن، خدا يا الياس يا مسيح يا يوحنّا است نه حضرت علي عليه السلام.

ناگفته نماند كه بعضي از روحانيان با انصاف مسيحي كه دربارة "ايليا" يا "ايلي" يا "آليا" تحقيق كرده اند و از زندان تعصّب رهايي يافته اند، حقيقت امر را  بيان نموده اند.

يكي از آنان mr. j. b.galidon  است، كه چنين مي نويسد:

  in  the language of oldest and present hebrew the word "allia" or "ailee" is not in the meanings of god or allah but this word is showing that in next and last time of this world any one will become nominates allia or ailee.

ترجمة متن انگليسي:

در زبانهاي عبراني باستاني، كلمة "ايليا" يا "ايلي" به معناي خدا، يا "الله" استعمال نشده و نمي شود. بلكه كلمة مذكور نشان مي دهد كه در زمان آينده يا آخرالزمان شخصي خواهد آمد كه نامش "ايليا" يا "ايلي" باشد.

2ـ علي عليه السلام و پيشگويي حضرت داوود عليه السلام

 نام مقدّس حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام در زبور داوود عليه‌السلام نيز چون خورشيد مي درخشد. داوود عليه السلام از متولد شدن اميرالمؤمنين عليه‌السلام با صراحت و دقت در جزئيات، خبر مي دهد. در كتاب "علي و پيامبران" نوشته‌اي را از نسخه بسيار قديمي زبور كه نزد "احسان الله دمشقي" پيشواي ديني مسيحيان شامات موجود بوده، نقل مي كند كه به شرح زير است: (مطعني شل قثو تينمر قث پاهينوا في وز "ايلي" متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنيقته خلذ وقث فل "حدار" كمرتوه شيهو پلت اني قاة بوتاة خزيماه رث جين "كعاباه" بنه اشود كليامه كاذو قثوتي قتمر عند و بريما برينم فل خلذ ملغ خايوشني پم مغلينم عت جنحاريون).

يعني : «اطاعت آن بزرگواري كه "ايلي" نام دارد، واجب است و فرمانبرداري از او همه كارهاي دين و دنيا را اصلاح مي كند. آن شخصيت والامقام را "حدار" (حيدر) نيز مي‌گويند، او دستگير و مددكار بي كسان و شير شيران باشد. نيرو و قدرتش بسيار و تولدش در "كعابا" (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگيرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش كنند. بشنود هر كه گوش شنوا دارد، بفهمد هر كه عقل و هوش دارد، بينديشد هر كه دل و مغز دارد، كه چون وقت بگذرد، دوباره باز نمي گردد».

3ـ علي عليه السلام و استمداد حضرت سليمان عليه السلام

در قسمت اول از اين فصل، با استفاده از احاديث و روايات، منظور از آيه 37 از سوره مباركه بقره را بيان كرده و گفتيم كه : مراد از كلماتي كه آدم عليه السلام از خداوند دريافت كرد و با آن كلمات خدا را سوگند داد و توبه نمود، اسامي خمسه طيبه عليهم السلام بوده است.

اكنون به سراغ يكي ديگر از پيامبران حق يعني حضرت سليمان عليه السلام مي رويم كه آن حضرت با نام مقدس همين پنج بزرگوار يعني محمّد صلي‌الله‌عليه‌واله‌وسلم و علي عليه‌السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسنين عليهماالسلام با خداوند مناجات مي كند و عرض حاجت مي نمايد.

در اين زمينه به فراز ديگر از مطالبي كه در كتاب "علي و پيامبران" آمده است مي پردازيم :

"در جنگ جهاني اول (1916 ميلادي) هنگامي كه عده اي از سربازان انگليسي در چند كيلومتري بيت المقدّس مشغول سنگرگيري و حمله بودند، در دهكده كوچكي به نام "اونتره" يك نقره پيدا كردند كه حاشيه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطي به حروف طلايي نگارش يافته بود و چون آن را نزد فرمانده خود، "ميجر ـ اي ـ ان ـ گريندل" بردند، هر چه كوشيد نتوانست از آن چيزي بفهمد ولي دريافت كه اين نوشته به زبان و خطي بسيار قديمي است و بالأخره اين لوح، به وسيله وي دست به دست گرديد تا به سرپرست ارتش بريتانيا "ليفتو نانت" و "گلدستون"  رسيد و ايشان هم آن را به دست باستانشناسان بريتانيا سپردند. پس از پايان جنگ (1918 ميلادي) درباره لوح مذكور به تحقيق و بررسي پرداختند و كميته اي تشكيل دادند كه اساتيد شناخت زبان هاي باستاني بريتانيا، آمريكا، فرانسه، آلمان و ساير كشورهاي اروپايي، عضو آن كميته بودند. پس از چند ماه بررسي و تحقيق در سوم ژانويه 1920 ميلادي معلوم شد كه اين لوح مقدسي است به نام "لوح سليماني" و سخناني از حضرت سليمان را در بر دارد كه به الفاظ عبراني قديم، نگارش يافته است و ما ترجمه اش در اينجا مي آوريم :

 الله

احمد  ايلي

باهتول

حاسن  حاسين

ياه احمد! مقذا   =  اي احمد! به فريادم رس

يا ايلي! انصطاه   =  يا علي! مرا مددي فرماي

ياه باهتول! اكاشئي   =  اي بتول! نظر مرحمت فرماي

ياه حاسن! اضو مظع   =  اي حسن! كرم فرماي

ياه حاسين! بارفو   =  يا حسين! خوشي بخش

امو سليمان صوه عئخب زالهلاد اقتا   =   اين سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار

استغاثه مي كند

بذات الله كم ايلي   =   و علي قدرة الله است

 ... چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (lord bishop ) رسيد، فرمان محرمانه اي به كميته نوشت كه خلاصه اش اين است:

بقیه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:15 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
ای کاش تمام خاطراتم

 

چیزی به سحر نمانده دیگر
ساعت سه و نیم ِ نیمه شب شد
بی خوابی و افکار شبانه
ای وای ! دوباره بی سبب شد
...
با یاد تو می روم به بستر
تا دل بدهم به اوج مستی
پرواز کنان ، به صد ستاره
آواز دهم ، سرود هستی
...
امشب به سرم هلال ماه است
بر دست و لبم نور ستاره
گیسوی مراتو شانه کردی
با تکه ی ابری پاره پاره
...
امشب که دلم به آسمانهاست
تا عرش خدا رسیده ام من
شکی شده ام ز آنچه دیدم
هجران تو را چشیده ام من
...
ای کاش پرنده ای که در دل
هر شب هوس پریدنش هست
یک شب قفسش گشوده می شد
تا فرصت پرپر زدنش هست
...
ای کاش تمام خاطراتم
بازیچه ی باد هرزه می شد
بین من و محکومیت من
دستان خدا چو پرده می شد
...
ای کاش خدا بار دگر باز
این شعر مرا خوب بخواند
بر دایره ی قضاوت خویش
"محکوم ترین" زنم نخواند...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:4 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
من آن صيدم که افتاده ست دل در دام صيادم

من آن صيدم که افتاده ست دل در دام صيادم
نميخواهم که صيادم کند از بند آزادم
مرا اندوه آزادي ز دام چون تو صيادي
چنان در رنج ميدارد که ميآرد بفريادم
همه از بند مينالند و ميجويند آزادي
ولي من از گرفتاري به بند چون توئي شادم
دل از پرواز بي مقصد بتنگ آمد خوشا روزي
که ديدم دانه خال تو و در دامت افتادم
من آن مرغم که از بس مهرباني در قفس ديدم
هواي جانفراي بوستان رفته است از يادم
اگر دانسته بودم هست صيادم چنين زيبا
به دل تير تو ميکردم نهان و جان نميدادم
گرفتارم ولي از کس ندارم شکوه اي من
که خود اين بند را بر دست و پاي خويش بنهادم

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:1 توسط پرنیا |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
عشق

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:59 توسط پرنیا |
اقتداري، چنگيز حبيبيان، فرزين ،حامد، مقدم، رسول نجفيان، داود، ناقور، شروين، گروه راما، مهرزاد، پسران آفتاب، مهدي رضوان پيمان رسولي ثمين بهنام صفاريان فرزاد خردمند شهريار بهنام علمشاهي اشكمهر امير مسعود خادم هومن بختياري آقا كثيري ابراهيمي افتخاري اويسي امير قاسمي بديع زاده بسطامي بنان تاج‌اصفهاني سيلاني صالح عظيمي صديف خواجه اميري ( ايرج ) خوانساري دوامي دردشتي رحيمي رستميان رشيدي رفيعي رفعتي زند وكيلي كرامتي گودرزي گلپايگاني ( گلپا ) ،شجريان، شهيدي عارف قوامي محمودي خوانساري محمديان، ناظري، نوري نوريان يزدانيان بچه های ایران معجزه حبیب-محمد جونی احمدرضا نبی زاده تب کویر شهرام صولتی حالیته؟ پویا روی حمیرا مهتاب عشق شایان فقط با تو مهرداد عکس فوری کامبیز شکلات آیدین صد راد بیادم باش آندو اسم مرا صدا کن شانی مخمل سندی تق شقایق شقایق ابی افشين اميرآرام اندي بلک کتس بيژن مرتضوي پيروز حبيب داريوش دلکش سامان ستار سرژيک شکيلا شهره شهياد عارف کورش يغمايی گوگوش