آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!
خواب مرگ را پس بزنید...
چشمها را بگشایید
...
آرامش
در زیر گامهای فولادین ِ مردم ِ شهر
بوی خون گرفته است
...
گوش فرا دهید
ضجه های کودکم را نمی شنوید؟!
شما را به همه ی مقدساتتان
نگذارید
نفسهای بریده ی چشمهایش
در تعفن ِ دستهای آلوده
تمام شود...
...
می گویند
دنیا را آب برده است
خواب،شما را به کجا خوهد برد؟!
بغض:
دلم به درد میاد با دیدن این صحنه ها،تمومش کنید...تو رو خدا:(
حقیقت:
آرامش،آزادی ِ دنیای ماست...باور کنید!
اعتراض:
من کاری به کار دنیای شما ندارم...
اما عقده های امروز ِ شما ریشه ی فردای ما را خواهد سوزاند!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:37 توسط پرنیا |
