می نویسم واسه تو ، نگو دیگه نگو دیره ، من از این فاصله ها بدجوری گریه ام میگیره . میشینم پای حرفات ، تا ته ِ قصه باهاتم . بیا شاهزاده ی عاشق ، که من ِ خسته فداتم
عشق فقط عشق لاتي، عرق سگي و آبجو قاطي، پري و زري و شمسي و فاطي، حبس ابد بي ملاقاطي، فكر نكني گنده لاتيم، ما فقط خاطر خواتيم!
بیا در باغ چشمانم ، چراغی از عطوفت باش ، که من فانوس شهرم را به دستان تو بسپارم .
دوست دارم با نسیم سحری
شاخه ای از گل یاس ، بوته ای از گل مریم
بغلی از گل سرخ ، همه را دسته کنم تا بسازم
سبدی از پر طاووس سپید
تا که تقدیم کنم به عزیزی که دلم میخواهد ...
بیا شاهزاده ی عاشق ، تو پری ِ قصه هامی ، تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی ...
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو ، بسان قایق سرگشته روی گردابم ...
امشب آسمان را به دلم گره خواهم زد ، و قافیه های شعرم را در هم خواهم ریخت ، به خاطر تو ...
.
.
.
.
بی قرار ِ بی قرارم ...
